قصه‌ی دل

برنامه‌ای از کریم بهروز در رادیو نفت ملی آبادان
آرم قصه‌ی دل با صدای مالک جرموز

«قصه‌ی دل» برنامه‌ای بود نیم ساعته، شامل یک نمایش‌نامه‌ی رادیویی از همکارم آقای محمد فاطمی‌زاده (نیکرام).
این برنامه روزهای پنج‌شنبه ساعت ۱۱:۳۰ روی آنتن می‌رفت. همکارم چند بار قصه‌ی دل را به من قرض داد تا از طریق آن برنامه، نمایش‌نامه‌هایم را روی آنتن ببرم.

«ماه و پلنگ»، «بیراهه» و «پرواز» از آن سال‌ها باقیمانده است.

نمایش‌نامه‌ی «ماه و پلنگ»

«ماه و پلنگ» برداشتی است از نمایش‌نامه‌ای به همین نام، نوشته‌ی بیژن مفید.

 

برای این اجرا مانده بودم چه کسی نقش «ماه» را بخواند.
صداهای آشنا جوابگو نبود. ماهِ بیژن مفید خیلی مهربان است. خیلی خودی است. کدام صدای مهربان می‌توانست صدای مهتابی باشد که دلِ پلنگِ عاشق و نالان و معترض را آرام کند…

همان زمان رییس رادیو مرا خواست. ظاهراً فرزند یکی از مدیران شرکت نفت علاقمند بود همکار برنامه‌های ما باشد!
از او تست گرفتم…
خودش بود. صدایی شنیده‌نشده، مهربان و گرم.
متاسفانه نام ایشان از خاطرم رفته. شاید، شاید خانم «ایرانی»؟

صداپیشه‌ی «خوابِ چشمان پلنگ» را کاملاً به یاد دارم. دخترکی ۹-۸ ساله، باهوش و نازنین، فرزند یکی از دوستان پیشاهنگ که حالا باید مادربزرگ باشد؛ «میترا سامانی» …

پلنگ را هم خودم خواندم.

نمایش‌نامه‌ی «بیراهه»

نمایش‌نامه‌ی «بیراهه»، نوشته‌ی ژیلا سازگار.
تنظیم برای رادیو: کریم بهروز.

دختر اول: بتول هنرمند.
دختر دوم: زهرا غواصیه.
مرد اول: کریم بهروز.
مرد دوم: رضا کریمیان.

گویندگان: زری سیمایی (زنده‌یاد زهرا توکلی) و علی عمادی.
تهیه‌کننده: رضا کریمیان.

نمایش‌نامه‌ی «پرواز»

نمایش‌نامه‌ی «پرواز».
اجرا: زهرا غواصیه، رضا کریمیان و کریم بهروز.

«پرواز» داستان شاید غم‌انگیزی دارد برای من.
نمی‌دانم چطور این متن را جمع و جور کردم و تبدیل به نمایش‌نامه..

شاید یک ملغمه باشد. شاید چند تا شعار باشد. هرچه هست حالا فکر می‌کنم می‌تواند بازتابی باشد از آن‌چه که در مقدمه نوشته‌ام؛ تحولات دهه‌ی ۶۰ اروپا و هم‌زمان دهه‌ی ۴۰ ایران. در ذهنیت یک جوان بیست ساله در آن زمان ایران. عاشقی و سیاسی‌کاری. شیطنت حتی! هرچه بود یا نبود برای من دردسر شد.

فردای روزی که نمایش‌نامه روی آنتن رفت، رییس رادیو مرا خواست و گفت ساواک برنامه را ضبط کرده. یادم نیست خندیدم یا رنجیدم.
کاری که به نظرم عاشقانه بود آن‌ها سیاسی پنداشتند.
خاک بر سر ساواک..

به هر حال این آخرین کار من بود که روی آنتن رفت.
این نمایش‌نامه شخصی‌ترین کار من بود. هنوز شنیدنش را دوست دارم. بیست ساله می‌شوم.
یادم می‌آید که در اجرای بخش پایانی نمایش‌نامه در استودیو چه زاری می‌زدم.. این اولین گریه‌ی از ته دل من بود.
مخاطب اگر تخیل برگشت به نیم قرن پیش را نداشته باشد، احتمالا شنیدن آن برایش ملال‌آور خواهد بود!